حمد الله مستوفى قزوينى

325

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

مدد جست و آن نامور با سپاه * بيامد به مكّه به پيشش ز راه 430 به دو گفت : « در كارِ اين داورى * به جان و به دل سازمت ياورى به پيمان كه چون مُلك گردد ترا * دهى ميرىِ مُلك كوفه مرا نسازى بر آل على بر بَدى * مددكارشان باشى از بخردى مرا پيش خود در بَد و نيك راه * دهى ، سر نپيچى از آن كار و راه » پذيرفت از او جمله ابن زبير * كه پُردانش و گُرد بود و دلير 435 از آن پيش كو جنگ جويد از او * زُبيرى در آن كار شد چاره‌جو به پيش يزيد اندر اين نامه كرد * ز حيلت سخن گفت داننده مرد به دو گفت ك : « ز « 1 » تو ز جهلِ وليد « 2 » * رميدم من و خلق خواهند رميد اگر سرورى خواهى اندر زمين * كسى را دگر كن به جايش گُزين كه با مردمان سازگارى كند * به كارِ مهى هوشيارى كند 440 دلِ مردم از بَهرت آرَد به دست * تواند ز دانش شكسته ببست » گُمان بُرد بَر وى يزيد آن‌چنان * كه دارد سرِ طاعتش بىگُمان ( 319 ) فريبش خريد و دم او بخورد * وليد را از آن ملك معزول كرد حرب سپاه يزيد با اهل مدينه و قتل اكثر صحابه امارت به يثرب به عثمان « 3 » سپرد * بدان ملك رفت آن سرافراز گُرد جوانى طرب دوست بود آن امير * نپرداخت با كارِ ابن زبير 445 زُبيرى شد ايمن ز بيمِ گزند * در آن شهر شد قدر و جاهش بلند به شهرِ مدينه از آن پس سران * گرفتند از حكمِ عثمان كران شدند پاك بيزار از اين از يزيد * كه از راستيها كرانه گزيد ورا خلع كردند از آن سرورى * به نفرين گشادند لب يكسرى بر عبد اللّهِ حنظله « 4 » سربه‌سر * بكردند بيعت در آن بوم‌وبر

--> ( 1 ) ( ب 437 ) . در اصل : كفت كر . ( 2 ) ( ب 437 ) . منظور « وليد بن عتبة بن ابى سفيان » . ( 3 ) ( ب 443 ) . : عثمان بن محمّد بن ابى سفيان . ( 4 ) ( ب 449 ) . در اصل : عبد اللّه حنطله . : عبد اللّه بن حنظلة غسيل انصارى .